|
سلام نفسم الان تازه از خونه مامان بزرگ اومدم بیرون 
این چند روز که صداتو خوب نشنیدم کلی دمق بودم 
خلاصه الان کلی ذوق دارم و منتظر تلفنتم
راستی الان تو کافی نتم و از اونجا این post رو می نویسم P فارسی هم که نداله!
ساحل امروز یه حرفی بهم زد... حرفی که قبلا بهش گفته بودم درباره خودمون
اینکه ... وقتی میام شهر شما درسته که بهت نزدیک می شم ولی احساسم مسگه که انگار ازت دور شدم... بیچاره کلی میگه همیشه به این حرفم فک می کنه که علتش چیه!؟
راستی چرا فاصله قلبابون نزدیکیشون بیشتر از قدمهامونه؟!
انقد دوست داشتم بشینیم با هم حرف بزنیم ... یکمی هم می دونی چی الان دلم می خواد؟
دلم می خواد یکیم قربون صدقت برم برخلاف همیشه که اینو از تو می خوام
pas تا دیر نشده خودتو بهم برسووووووووون
دوست دارم 

|