|
10 / 1 / 1389(65بازدید ), :: 18:47 :: نويسنده : سحر و رضا
سلام نفسم الان تازه از خونه مامان بزرگ اومدم بیرون این چند روز که صداتو خوب نشنیدم کلی دمق بودم خلاصه الان کلی ذوق دارم و منتظر تلفنتم راستی الان تو کافی نتم و از اونجا این post رو می نویسم P فارسی هم که نداله! ساحل امروز یه حرفی بهم زد... حرفی که قبلا بهش گفته بودم درباره خودمون اینکه ... وقتی میام شهر شما درسته که بهت نزدیک می شم ولی احساسم مسگه که انگار ازت دور شدم... بیچاره کلی میگه همیشه به این حرفم فک می کنه که علتش چیه!؟ راستی چرا فاصله قلبابون نزدیکیشون بیشتر از قدمهامونه؟! انقد دوست داشتم بشینیم با هم حرف بزنیم ... یکمی هم می دونی چی الان دلم می خواد؟ دلم می خواد یکیم قربون صدقت برم pas تا دیر نشده خودتو بهم برسووووووووون دوست دارم
![]()
21 / 12 / 1388(72بازدید ), :: 16:7 :: نويسنده : سحر و رضا
اینم تقدیم آقایی جون خودم شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره ما خواب خوش میبینیم اون دنبال شکاره
آقا پلیسه زرنگه با دزدا خوب میجنگه ما پلیسو دوس داریم بهش احترام میذاریم
![]() صفحه قبل صفحه بعد |
||||||||||||